اسفندگانی دیگر

اسفند همیشه بوی خوب و روزهای خوب آخر سال رو یادم میندازه. مثل سالهای مدرسه که انگار هر روزش کش میومد تا دیرتر به عید برسیم...

الان هم روزها داره کش میاد تا من دیرتر امتحان بدم و دیرتر برگردم شیراز و دیرتر...

ولی خب، همینش دلنشینه، مگه نه؟

در ضمن میخوام همین جا از بازیگر فیلم آرتیست تشکر کنم که یادمون انداخت برای رسوندن منظور، حرف زدن تنها راه ممکن نیست. شاید سکوت هم چاره ساز باشه.

همین طور از بازیگر فیلم آلبرت نابز هم تشکر میکنم که نشون داد یه زن میتونه چقدر مرد باشه و مردانه زندگی کنه...

پ.ن.: میخوام بگم پل چوبی با وجود کهکشان ستاره هایی که داشت، دلچسب نبود و توی سینما فکر میکردم این داستان میتونست چقدر منسجم تر باشه و روایت بهتری داشته باشه.

/ 1 نظر / 30 بازدید
ناتمام

واااااااااااااااااااااااااای مهشید عید شیراز و بگووووووووووووووو..... امااز بس که ملت میان دلم نمی خواد بیام اون موقع.... دلم تنگ شده برای شیراز........... خداوندا نگه دا از زوالش.....